قدم4-هخامنشیان-قسمت اول

امروز می خواهم سلسله ای را مورد بررسی قرار دهیم که مورخان امروزی آنرا نقطه اوج شکوه و عظمت ایران می دانند:هخامنشیان متاسفانه بیشتر اصلاعات ما درباره هخامنشیان وابسته به روایت مورخین یونانی است که این مورخین یا به دلیل تعصب ملی یا به هر دلیل دیگری - در بسیاری موارد- به جای حقیقت یک داستان تخیلی را نوشته  اند. البته با همه این اوصاف ما بخش زیادی از تاریخ نیاکانمان را مدیون آنهاییم.

 

    پارس ها نیز یکی از گروه هایی بزرگ آریایی بودند که مانند دیگر آریایی ها زمان ورود و حتی جایی که ساکن شدند(در فلات ایران) به طور دقیق مشخص نشده. در کتیبه های آشوری از 900 سال پ.م از مردمی به نام پارسوا ( یا پارسواش ) یاد شده و این مردم در آن زمان در نزدیکی های دریاچه ارومیه امروزی می زیسته اند. بعضی محققین مانند((پراشک)) و ((هم مل)) عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی ها بوده اند. درباره  این فرضیه هرچند باید به احتمال زیاد درست باشد اما با این وجود نمی توان به درستی قضاوت کرد. بعد پادشاهان آشور تا 691 پ.م دیگر ذکری از پارسوا نکرده و در این زمان باز کتیبه آشوری ها می گوید که در یک جنگ مردم پارسوا به عیلامی ها کمک کردند. بنابراین بعضی محققین مانند پراشک به این عقیده اند که مردم پارسوا از شمال به جنوب فلات ایران رفته ؛ در مملکتی که بعد ها به مناسبت نام این مردم پارس گردید ( در حدود استان فارس و یوشهر امروزی ) برقرار شدند. به هر حال از کتیبه های آشوری معلوم است که در زمان شلم نصر ( حدود 720پ.م) و آشورحیدین ( حدود 662 پ.م ) پادشاهان یا حاکم های پارسوا تابع آشور بوده اند ولی پس از آن (چنانکه در تاریخ ماد گفتیم) فرورتیش در حدود 640 پ.م پارس را مطیع ماد کرد.

بر اساس نوشته های هرودوت پارس ها شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین داشتند که مهمترین و بزرگترین آنها طایفه پاسارگاد بود.خانواده هخامنشی نیز از همین طایفه بیرون آمده و قبل از پادشاهی کوروش در پارس اقامت داشته اند. سر سلسله هخامش بود و بهد از او اشخاص به این ترتیب آمدند: چش پش اول ، کمبوجیه اول ، کوروش اول ، چش پش دوم. از اینجا به بعد سلسله هخامنشی به دو شاخه می شود ؛ یعنی چش پش دوم دو فرزند داشت که یکی پدربزرگ کوروش بزرگ و دیگر پدر پدربزرگ داریوش کبیر بود. شاخه نیاکان کوروش ( به قول هرودوت) به این ترتیب است:  کوروش دوم، کمبوجیه دوم و کوروش سوم(کبیر). نیاکان داریوش هم به ترتیب آریارمن، ارشام ، ویشتاسب و داریوش اول می باشند. نوشته های هرودوت را کتیبه های داریوش اول و کوروش کبیر تصدیق می کند. اگر چه داریوش و کوروش کبیر در ذکر نسب خود از چش پش دوم بالاتر نرفته و هر دو همین که به این شخص می رسند ، اسم هخامنش را ذکر می کنند.اما چون 9 اسم فهرست هرودوت (از چش پش دوم تا داریوش اول) صحیح است پس دلیلی ندارد در بقیه اسامی شک کنیم. اما اشکال نوشته های هرودوت این است که او می گوید: کمبوجیه پدرکوروش در پارس اقامت داشت و کوروش نیز در پارس ساکن بود. و حال آنکه نبونید در کتیبه هایش کوروش را پادشاه انشان(یا انزان) دانسته و خود کوروش هم همین عقیده را دارد. این را هم می دانیم که انشان قسمتی از عیلام آن روز بود. بنابراین اختلافی بین نوشته های هرودوت با کتیبه های نبونید و کوروش دیده می شود که مسلما نوشته های نبونید و کوروش صحیح تر است. اما باز یک اشکال پیش می آید: چگونه سلسله هخامنشی که در پارس اقامت داشت به انشان منتقل شد؟ هیچ مدرکی برای نظر دادن وجود ندارد و این مسئله حل نشده ولی می توان (( حدس زد )) که پس از انقراض عیلام به دست آشوربانیپال چون این مملکت ناتوان شده بود ، پارسی ها(هخامنشی ها) از بهم افتادن مادی ها با آشوری ها فرصتی به دست آورده ، انشان  را تصرف کردند. و چون عیلام به خاطر قدمت تاریخی بر پارس گمنام ( که دست نشانده دولت ماد بود ) اولویت داشت کوروش بزرگ خود را به جای شاه پارس شاه انشان خواند. اما اینکه کی این اتفاق افتاده باز به طور دقیق مشخص نشده است و مدرکی هم وجود ندارد. اما کوروش در استوانه خود نسبتش را به چش پش دوم رسانده و شاهان انشان را تا او شاه بزرگ می خواند. بی اینکه بالاتر رود ، بنابراین سلطنت پارسی ها ( هخامنشی ها ) در انشان ( به احتمال زیاد ) از زمان کمبوجیه دوم شروع شده ، این فرضیه درست به نظر می آید چرا که جنگ های ماد با آشور تقریبا در 635 پ.م شروع شد و کوروش در 551 پ.م بر آژدهاک قیام کرد ؛ نبونید نیز در کتیبه خود می گوید که کوروش قبل از آن واقعه هشت سال سلطنت کرد بدین ترتیب اگر 635 را منهای 559 کنیم 76 به دست می آید و این عدد برای سلطنت سه نفر از نیاکان کوروش یعنی کمبوجیه دوم ، کوروش دوم و چش پش دوم کاملا طبیعی است.

متن بالا در واقع مقدمه ای بود بر شروع پادشاهی هخامنشیان. بعد از بررسی این دوره به سلطنت یکایک پادشاهان می رسیم. پس باید از کوروش کبیر شروع کنیم. البته در قسمت قبل دوران کودکی ، نوجوانی و جوانی کوروش و اینکه او چگونه دولت ماد را منقرض کرد را به طور مشروح بررسی کردیم ، بنابراین اکنون به وقایع بعد از انقراض دولت ماد می پردازیم.

اطلاعات ما درباره کارهایی که کوروش در سلطنت خود کرده طبق معمول-  معطوف به نوشته های مورخین یونانی و غیر یونانی یعنی هرودوت ، گزنفون ، کتزیاس و.... بوده و فقط در جاهای بسیار معدودی می توان از آثار باقیمانده از خود کوروش استفاده کرد. نوشته های گزنفون راجع به کوروش در کتاب (( کوروپدیا)) ( به فارسی: تربیت کوروش) دارای  رنگ و بوی نسبتا  افسانه ای می باشد . روایات گزنفون بسیار جزئی است و این جزئیات درست به نظر نمی آید. البته به طور کلی نوشته های او درباره کوروش اختلاف چندانی با واقعیت نداشته؛ اما به نظر می رسد او در بعضی موارد در مورد زندگی کوروش اغراق کرده باشد. به هر حال ما در اینجا سعی می کنیم از همه منابع استفاده بکنیم و بعد آنها را مورد بررسی قرار دهیم.

 

کوروش کبیر(525-555 پ.م)

بر اساس نوشته های کتزیاس کوروش بعد از فتح ماد ابتدا به مسائل شمال شرقی ایران پرداخت. این روایت با نوشته های هرودوت مغایرت دارد. چرا که هرودوت هیچ حرفی از این شورش ها نمی زند. هر چند که روایت هرودوت نزد مورخان امروزی قابل اعتماد تر است ، اما با توجه به اینکه کوروش بسیار باهوش و باتدبیر بود ، به نظر می رسد نوشته کتزیاس در این مورد به طورکلی باید درست باشد.

تسخیر لیدیه

بعد از تامین غلبه قطعی بر ماد و پارس و حصول اطمینان از جانب شرق فلات ایران ( موافق روایت کتزیاس) ، کوروش، لشکرکشی به آسیای صغیر را که در آنجا کرزوس ، پادشاه جدید لیدیه به خیال تجاوز از حدود مرزهای عهد هووخ شتر افتاده بود ، ضروری یافت. در واقع کرزوس که در تختگاه طلایی خویش یعنی سارد- که خزانه سرشار و سوار نظام جنگ آزموده داشت کوشید قبل از آنکه حریف تازه نفس به سرزمینش حمله کند با عبور از مرزها ، او را از پیشرفت و تحرک باز دارد. چرا که کرزوس پارسی ها را وحشی دانسته و نیز از اینکه آنها بر مادهایی که با او در صلح بودند استیلا یافت سخت ناراحت بود. برای تامین خاطر نیز کرزوس ، به رسم معمول ان زمان ، هم از غیبگویی معبد دلفی در یونان مصلحت جویی کرد هم از جانب مصر و بابل برای دریافت کمک در صورت ضرورت مطمئن شد. بالاخره دو طرف در نزدیکی رود هالیس با هم رو به رو شدند. طرفین تلفات زیادی دادند، اما با وجود اینکه هر دو طرف سخت پافشاری می کرده بالاخره جنگ بی هیچ نتیجه ای پایان یافت.کرزوس نیز به طرف سارد عقب نشینی کرد ، زیرا تصور می کرد که کوروش به خاطر سرمای وحشتناک زمستان و این نکته که دولت بابل را در کمین خود می بیند ، جرئت نخواهد کرد به سارد حمله برد. بنابراین کرزوس سپاهیانی را که اجیر کرده بود مرخص کرده و منتظر شد تا بهار سپاه متحدینش(بابل و مصر) برسند. اما کوروش که سرداری باتدبیر و باهوش بود، ابتدا با نبونید(پادشاه بابل) صلح کرده و سپس بدون هیچ درنگی به سارد حمله برد. در این هنگام کرزوس بسیار غافلگیر شد. او مجبور بود که فقط سواره نظام خود را به جنگ با سپاه عظیم کوروش بفرستد. البته با این وجود هم این سوار نظام تا حدی می توانست جلوی سپاه کوروش را بگیرد ( چرا که بسیار ورزیده بود ) اما کوروش که این را می دانست به جای دادن تلفات زیاد با یک حیله ساده که توسط هارپاگ(وزیر سابق آژدهاک که اکنون در رکاب کوروش به سر می برد) به او پیشنهاد شده بود توانست این سواره نظام را شکست دهد. بعد کوروش به محاصره سارد پرداخت و چون وسایل پیشرفته نداشت مجبور بود زمان زیادی را برای درهم شکستن دیوار محکم سارد صرف کند. ولی یکی از سربازانش با تعقیب کردن سربازان دشمن توانست راه مخفی ورود به سارد را پیدا کرده و بدین ترتیب سپاهیان کوروش سارد را تسخیر کردند. بعد از فتح سارد کوروش دستور داد آتشی تهیه کرده تا کرزوس را در آن بسوزانند. در این هنگام کرزوس سخنی به زبان آورد که کوروش را سخت متاثر کرد. او دستور داد تا آتش را خاموش کنند ، اما آتش بسیار بزرگ شده و مهار آن غیرممکن بود. در این هنگام باران شدیدی آمد و آتش خاموش شد. کوروش از این واقعه بسیار خوشحال شده و کرزوس را بنواخت.

روایت کتزیاس زیاد با نوشته های هرودوت(که در متن بالا خواندید) فرق نمی کند اما گزنفون ماجرا را طور دیگری تعریف کرده و اصلا ذکری از این نمی کند که کوروش می خواسته کرزوس را از بین ببرد. در این مورد با توجه به رفتار بزرگوارانه کوروش و مهربانی او با پادشاهان و ملل مغلوبه بعدی و نیز اینکه در دین زردتشت آلوده کردن آتش گناه بزرگی است(البته اگر کوروش زردتشتی بوده باشد) مورخین امروزی بر این عقیده اند که اصل ماجرا باید این طور باشد: وقتی کرزوس دید که از کوروش شکست خورد است تصمیم گرفت تا خود را کشته و بدین ترتیب از خفت و خواری اسارت راحت شود. ولی در این هنگام یک حادثه سبب خاموش شدن آتش و نجات یافتن او شده است. مثلا باریدن باران و یا .....

اما کرزوس بعد از این واقعه- جزو نزدیک ترین افراد به کوروش شد و کوروش با او به احترام رفتار می کرد. همچنین کرزوس در همه جا تجربیات خود را در اختیار کوروش می گذاشت.

بعد از فتح لیدی ، کوروش مدت کوتاهی را به جنگ با بقیه مردمان آسیای صغیر و مطیع کردن آنان گذراند. سپس کوروش لیدیه را با تمام مستعمراتش به سرداران قابل اعتماد خود سپرده و به ایران برگشت. مورخین یونانی از کارهای کوروش بین 546 و 539 پ.م چیز زیادی نگفته و همین قدر می نویسند که کوروش به امور شرقی ایران پرداخت. اما با این حال می توان به راحتی استنباط کرد که در واقع حمله کرزوس به کوروش بی موقع بود ، زیرا پس از انقراض دولت ماد هنوز اوضاع ثابتی در ایران مستقر نشده و کوروش می بایست به ایران بر می گشت. بنابراین او بعد از فتح لیدیه فورا به ایران بازگشت و پس از جنگ های متمادی با سکاها و طوایف بلخ که کشته های فراوانی نیز داشت موفق به تسخیر سرزمین های چون پارت(خراسان) ، زرنگ(سیستان) هرات ، خوارزم و..... شد.

فتح بابل

معلوم است که پادشاهی مانند کوروش نمی توانست وجود یک دولت مستقل مانند بابل را در همسایگی خود تحمل کند؛ او نیز همانند دیگر همتایان خود مانند اسکندر و داریوش اول-  از روحیه جهانگشایی برخوردار بود. البته نباید از این نکته غافل شد که بابل در حمله کرزوس به کوروش ، به لیدی کمک کرده و بنابراین کوروش منتظر فرصتی بود تا بابل را تنبیه کند.

قبل از شرح تسخیر بابل بهتر است به طور مختصر اوضاع بابل را بررسی کنیم:

بابل در آن زمان با توجه به سقوط نینوا ، بزرگترین شهر دنیا به شما می رفت و همه چیز از کشاورزی و صنعت گرفته تا تجارت و بازگانی در آنجا رونق فراوان داشت. بنابراین ثروت مردم هم روز به روز افزایش می یافت. اما نبونید پادشاهی نبود که بتواند جانشین شایسته ی برای بخت النصر باشد و از پس اداره بابل برآید. او که فقط به خاطر همکاری با کاهنان بابل در شورش های متوالی توسط آنها بر تخت سلطنت نشسته بود اغلب اوقات در بیرون از بابل به سر می برد و مشغول تعمیر معابد خدایان خود بود. به همین خاطر امور بابل را به دست پسرش ، بلشصر سپرده بود. بلشصر نیز فردی خوش گذران و تنبل بوده و با اسیران یهودی هم بسیار بدرفتاری می کرد. همچنین کاهنان بابلی این احساس را داشتند که نبونید به مردوک( بزرگترین خدای بابلی ها) بی توجهی کرده و به دیگر خدایان می پردازد و به همین سبب از او بسیار ناراحت بودند. بدین ترتیب تمام اسباب سقوط بابل فراهم بود: 1-  بزرگی و آبادی و ثروت شهر که نظر همسایگان را به خود جلب می کرد. 2- ورشکستگی اخلاقی و نفاق درونی 3- دشمنان داخلی، یعنی یهودیان ناراضی و خشمگین 4- پادشاهی بی لیاقت مانند نبونید

منابع ما راجع به فتح بابل علاوه بر نوشته های دو مورخ یونانی هرودوت و گزنفون- دو کتیبه مشکوفه از بابل که یکی از زبان کاهنان بابل و دیگری از زبان خود کوروش است ، قسمت هایی از تورات(کتاب مقدس یهودیان) و نیز دیگر سالنامه های بابلی می باشد. مضمون کتیبه استوانه ای کوروش بدین شرح است: (( من کوروش هستم شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه دادگستر ، شاه بابل ، شاه سومر و آکاد ، شاه چهارگوشه جهان ، پسر کمبوجیه ، پسر کوروش شاه بزرگ ، شاه انشان از دودمانی که همواره از پادشاهی بوده که فرمانروایش را بل و نبو دوست می دارند.......... خدایان بزرگ و سرزمین های جهان را به من سپرده اند......... من به کشورها آرامش و آزادی بخشیدم ...................

..........................................

سپاهیان بی شمار من با صلح به بابل در آمدند ، من به هیچ کس اجازه ندادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند........ من نیازمندی های بابل و همه پرستشگاه های آن را در نظر گرفتم و در بهبود  وضعشان کوشیدم. من یوغ ناپسندی بردگی مردم بابل...... را برداشتم و من کمک آوردم و خانه های ویران آنان را آباد کردم من به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

مردوک خدای بزرگ از کردارم خشنود شد و من که او را ستایش کردم و به کمبوجیه و فرزندم و به تمام سپاه من برکت ارزانی داشت و از صمیم قلب مقام او را بسی ستودم. 

تمام شاهانی که در بارگاه های خود بر تخت نشسته اند در سراسر چهارگوشه جهان از دریای بالا تا دریای پاییت کسانیکه در ........... مسکن داشتند مرا خراج گران آوردند و در بابل بر پایم افتادند از ...... تا شهرهای آشور و شوش و آکاده و انوشا و شهرهای زمبان و مورتو و ((در)) تا ناحیه سرزمین گوتیم و شهرهای مقدس آن سوی دجله را که مدتی دراز پرستشگاه هایشان دستخوش ویرانی بود تعمیر نمودم و پیکره خدایانی را که جایگاه آنها در میان آنان نبود به جای خودشان باز گرداندم و در منزلگاهی پایدار جای دادم. من همه ساکنان آنها را گرد آوردم و خانه هایشان را به آنان باز پس دادم و خدایان سومر و اکد که نبونید آنها را به بابل اورده و خدای بزرگ به صلح و صفا به جایگاه پسندیده خودشان بازگرداندم.باشد که تمام خدایانی که من در پرستشگاه هایشان جای داده ام روزانه مرا در پیشگاه بل و نبو دعا کنند.

باشد که زندگانی من دراز گردد باشد که به مردوک خدای بزرگ بگویند کوروش پادشاه که تو را گرامی می دارد و فرزندش کمبوجیه ........... باشد ........... ))

کتیبه استوانه ای کوروش ، این کتیبه در سال 1971میلادی توسط سازمان ملل متحد به همه زبان های دنیا ترجمه و به عنوان نخستین منشور حقوق بسر جهان معرفی و ثبت گردید.  قدمت: 540پ.م    محل کشف:خرابه های شهر باستانی بابل(درجنوب عراق)  محل نگهداری: انگلستان- موزه لندن

کتیبه ای که از زبان کاهنان بابل می باشد هم چنین است: (( ......... نبونید پادشاهی بود ضعیف النفس ، در ارخ و سایر شهر ها احکام بد داد ، همه روزه خیال های بد کرد و قربانی های روزانه را موقوف داشت...... در پرستش مردوک ، شاه خدایان به اهمال و مسامحه قائل شد. هرچه می کرد به ضرر شهرش بود. آنقدر بر اهالی تحمیل کرد که آنها را رو به فنا برد. پادشاه خدایان از آه و ناله اهالی سخت در غضب شد و از ایالت آنها خارج گردید. خدایان دیگر از این جهت که آنها را به بابل مردوک آورده بودند خشمناک از منازلشان بیرون رفتند و مردم استغاثه کرده گفتند، نظری کن. او به منازلی که خرابه هایی شده و به اهالی سومر و اکد که مانند مرده هایی هستند نظر کرده بر انها رحم آورد. او به تمام ممالک نظر انداخت و در جستجوی پادشاهی عادل شد که به قلب او نزدیک باشد تا دست او را بگیردو در این وقت کوروش پادشاه انشان را نام برد و برای سلطنت عالم طلبید. گوتی ها(از اقوام عیلامی) و اومانماندها(مادی ها) را زیر پاهای او افکند..... مردوک ، آقای بزرگ مدافع و حامی تمام امتش ، با مسرت به او ( یعنی کوروش) نگریست. به کارهای او و قلب عدالت خواه او برکات خود را نازل کرد و به او فرمود به طرف شهرش(یعنی شهر مردوک) عزیمت کند. مانند رفیق و دوستی رهبر او گردید. لشکر او که مانند آب رود به شمار در نمی آید ، با او(یعنی با کوروش) مسلح حرکت می کرد. بی جنگ و جدال او را داخل بابل کرد و شهر خود را از تعدی خلاصی بخشید. شاه نبونید را که نسبت به مردوک  بی احترامی کرده بود به دست او(یعنی به دست کوروش) سپرد. تمام اهالی بابل ، تمام سومرو اکد و بزرگان او را تعظیم کردند. همگی از پادشاهی او خشنود شدند و شادی از صورتشان هویدا بود. همه در تقدیس و تسبیح آقای بزرگ ( یعنی مردوک) بودند که مرده ها را زنده کرد و مردم را از فنا و فلاکت نجات داد))

با توجه به آنچه در دو کتیبه بالا خواندید می توان فهمید که کوروش به خاطر ناراضی بودن کاهنان، مردم و یهودیان اسیر  به راحتی به بابل دست یافت. این درحالیست که هرودوت و گزنفون ماجرا را طور دیگری تعریف می کنند ؛ گویی که کوروش برای فتح بابل سختی های زیادی کشیده و حیله های بسیاری به کاربرده است. مثلا هرودوت می نویسد که چون هیچ راهی به غیر از رود فرات برای رفتن به داخل بابل نبود کوروش دستور داد تا نهرهای فرعی کنده و بدین ترتیب آب دجله خشک شد و کوروش به داخل بابل دست یافت.( البته هرودوت ماجرا را با آب و تاب بیشتری شرح می دهد). علاوه بر آنچه گفته شد ؛ در تورات نیز در این باره صحبت شده .جالب است بدانید که یهودیان بسیار کینه توز بوده و همواره آرزو داشتند تا کسی پیدا شود و بر بابلی ها بلاهای زیادی آورد. برای مثال در ((تورات اشیعیا ،باب سیزدهم)) چنین آمده:((هر که یافت شود با نیزه زده خواهد شد و هرکه گرفته شود با شمشیر خواهد افتاد اطفال ایشان در نظر ایشان (منظور از ایشان بابلی هاست) به زمین انداخته می شود و خانه های ایشان غارت شود و زنان ایشان بی عصمت کردند... بابل که زینت فخر کلدانیان است مثل واژگون ساختن خدا سدوم و عمود را خواهد شد و تا ابد آباد نخواهد شد... شغال ها در قصرهای ایشان و گرگ ها در کوشک های خوش نما صدا خواهند زد و زمانش نزدیک است که برسد و روزهایش طول نخواهد کشید))

بنابرآنچه که در بالا گفتیم شرح تسخیر بابل را فقط بر اساس مدارک و کتیبه های مشکوفه از بابل و نیز تورات نوشته و از روایت مورخین یونانی صرف نظر می کنیم:

در لشکرکشی به بابل کوروش سپاهی انبوه تجهیز کرد. او تصمیم گرفت به جای اینکه برای وارد شدن به بابل از سد بزرگ بخت النصر بگذرد و مدت ها معطل شود از راهی دیگر برود. اما چون آب رود دجله مانع بود کوروش دستور داد تا به هر نحوی جلوی آب را بگیرند. سپس کوروش به شمال رفته ، سپاه بابل را در این قسمت شکست داد و ارتباط آنرا با خود بابل قطع کرد. از طرف دیگر ، سردار کوروش یعنی گئوبروو به محل های جنوبی رفته و در آنجا لشکر نبونید را شکست داد. بعد کوروش به طرف خود بابل حرکت کرده ولی در محاصره و تسخیر بابل با مقاومت چندانی رو به رو نشد. بدین ترتیب بابل بی جنگ و جدال تسیم گشت و انضباط سپاه فاتح ، که در واقع تا حدی کاهنان مردوک هم در داخل مثل بخشی از این سپاه عمل کرده بودند، شهر را از هرگونه آسیب مصون نگه داشت: نه غارت و تخریب روی داد، نه کسی به قتل رسید. کوروش در ورود به این شهر باستانی که مصادف با نوامبر 539 پ.م بود خود را به عنوان فاتح و پادشاه پارس معرفی نکرد ؛ گزیده مردوک و پادشاه بابل خواند. در معبد هم به رسم پادشاهان بابل ، دست تندیسه خدای قوم را بوسه داد و بدین گونه خود را پادشاه جدید بابل خواند؛ از کاهنان مردوک نیز دلجویی کرد و معابد آنها را تعمیر کرد. نبونید را هم که به اسارت در آمده بود،  مورد محبت قرار داده و حتی در عزای پسرش بلشصر که در جنگ کشته شده بود شرکت کرد.اسیران یهود را هم که بخت النصر به بابل آورده بود آزادی و اجازه بازگشت به بیت المقدس داد و معابد آنها را هم دوباره تعمیر کرد. یهودیان نیز کوروش را منجی خود خوانده و در تورات به او القاب فراوانی چون شبان یهوه ، مسیح و ..... دادند. کوروش قصر پادشاهان بابل را مقر حکمرانی خود ساخته و با این کار بابل هم مانند هگمتانه(اکباتان) و شوش از آن پس پایتخت امپراطوری وسیع وی گشت.

بدین ترتیب با فتح بابل کوروش وارث تمام قلمرو پادشاهان آشور و بابل شد و البته سوریه ، فینقیه و فلسطین هم که جزو ایالات تابع بابل بودند به قلمرو او تعلق یافت.

دراینکه کوروش بعد از تسخیر بابل چه کار کرده به طورکلی- بین مورخین یونانی اختلاف زیادی وجود ندارد و اکثر آنها اعتقاد دارند که او به حل مسائل شمال شرقی ایران پرداخته. اما در جزئیات مثلا اینکه کوروش با چه قومی جنگیده ، چرا جنگیده ، چند سال در آنجا بوده و .... تفاوت فاحشی بین روایت انها دیده می شود. هرودوت دراین باره چنین می نویسد:(( پس از اینکه بابلی ها تحت حکومت کوروش در آمدند ، شاه خواست ماساژت ها را مطیع کند. این مردم پرجمعیت و سلحشور اند، خانه های آنان در طرف شرقی ماوراء آراکس(مقصود هرودوت از آراکس همان رود سیحون است) است و بعضی این مردم را سکایی می دانند. غذای مردم ماساژت اکثرا از ریشه درختان است....( از اینجا به بعد هرودوت درباره چگونگی زندگی ماساژت ها توضیح می دهد که ما آنرا ذکر نمی کنیم) جهات لشکرکشی کوروش متععد بود: اولا از حیث نژاد خود را برتر از تمام مردم می دانست( به نظر می رسد در اینجا نیز تعصب هرودوت مانع نوشتن حقیقت شده. اتفاقا کوروش اصلا تعصب نژادی نداشت ؛ وگرنه با مردم بابل و لیدی به آن خوبی رفتار نمی کرد)  و دیگر اینکه قصد هر ملتی را کرده بود کسی نتوانسته بود از عهده او بر آید. ملکه ماساژت ها در آن زمان بیوه پادشاه سابق آنها بود این ملکه را ((تمیریس)) می نامیدند. ابتدا کوروش می خواست با او ازدواج کند اما ملکه فهمید که کوروش طالب خود او نیست بلکه خواهان مملکتش می باشد و برای همین جواب رد داد. پس از آن کوروش با سپاه خود تا رود آراکس(سیحون) رفته؛ در این هنگام ملکه به کوروش نامه ای تهدید آمیز فرستاد و به او  هشدار داد که به سرزمین ماساژت ها حمله نکند. کوروش بعد از خواندن نامه بزرگان پارسی را در مجلسی جمع کرد و از آنها نظر خواست. اکثر بزرگان پارسی اعتقاد داشتند که نباید به ماساژت ها حمله کرد، اما کرزوس نظر دیگری داشت و براین عقیده بود که اگر پارسی ها ماساژت ها را به حال خود واگذارند دیر یا زود آنها به قلمرو کوروش حمله ور خواهند شد. کوروش قدری فکر کرد و نظر کرزوس را پسندید. جنگ آغاز شد و ملکه ماساژت ها یک سوم سپاه خود را به مقابله با سپاه کوروش فرستاد.اما کوروش به جای جنگیدن و تلفات دادن بر اساس پیشنهاد کرزوس- دستور داد تا مقدار زیادی مواد غذایی در چادر پارسی ها گذاشته و هنگام حمله ماساژت ها طوری وانمود کردند که ترسیده و عقب نشسته اند. ماساژت ها نیز همینکه وارد چادر پارسی ها شدند و آن مقدار مواد غذایی را دیدند وسوسه شده و شروع به خوردن کردند و آنقدر خوردند که بیهوش شدند. بعد سپاهیان کوروش تمام سپاه ماساژت ها را دستگیر کردند که در این میان پسر تمیریس نیز وجود داشت( وقتی پسر تمیریس به هوش آمد به کوروش التماس کرد که او را آزاد کند و کوروش نیز چنین کرد. اما او بلافاصله بعد از آزاد شدن خودکشی کرد) . ملکه ماساژت ها بعد از شنیدن این خبر نامه ای تهدیدآمیزتر به کوروش فرستاد و به خدای خورشید قسم خورد که از وی انتقام خواهد گرفت. بدین ترتیب تمیریس با سپاهی انبوه به جنگ کوروش رفت. آنچنان که من ( یعنی هرودوت) شنیده ام این جنگ بسیار خونین بود و هردو طرف بسیار دلاورانه می جنگیدند. اما سرانجام ماساژت ها فاتح شده و کوروش نیز کشته شد.)) در پایان هرودوت می گوید:(( راجع به فوت کوروش روایات زیادی وجود دارد اما روایت من باید درست تر باشد))

تقریبا مشخص است که نوشته های هرودوت حداقل در جزئیات-  افسانه ای به نظر می آید. اگر در روایت هرودوت قدری تامل کنیم اشکال های زیادی را در می یابیم. مثلا با توجه به اینکه هرودوت شرح مفصلی از رفتار اهانت آمیز ملکه ماساژت ها را با جسد کوروش می نویسد پس چگونه جسد کوروش به دست پارس ها افتاده و کیلومترها راه را تا پاسارگاد برای دفن می پیماید؟ نکته جالب اینجاست که از آخرین حرف او می توان فهمید که خودش هم از درستی روایتش مطمئن نیست.علاوه بر هرودوت ، گزنفون ، کتزیاس ، استرابون( جغرافی دان معروف عهد قدیم که بین 40 پ.م و 40 م می زیست) ، دیودور(مورخ یونانی که در جزیره سیسیل و در حدود 2100 سال پیش زندگی می کرد) برس( مورخ اکدی که معاصر با اسکندر و بعضی سلوکیان بود) و دیگر مورخین هم راجع به کارهای کوروش بعد از فتح بابل چیزهایی نوشته اند و همان طور که بالاتر گفتم همه با هم اختلاف دارند. کتزیاس می گوید که کوروش به جنگ مردمی موسوم به دربیک رفت و البته آنها را شکست داد. ولی به واسطه جراحتی که پیدا کرده بود سه روز بعد فوت کرد. برس هم از عشایر وحشی گونه داهه اسم می برد. از قول استرابون چنان استنباط می شود که این طوایف از سکاها بودند اما روایت گزنفون به کلی فرق دارد و او خاطر نشان می کند که کوروش در پایان این لشکرکشیها به پارس برگشت و در میان اقوام و دوستان خود درگذشت.

 با توجه به آنچه خواندید به درستی نمی توان مشخص کرد که کوروش در اواخر عمر خود چه کرده ، با چه طوایفی ج

/ 25 نظر / 341 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

درود بر جمهوري اسلامي كه مركز انسانهاي خدا محور است درود بر جمهوري اسلامي كه مركز آماده سازي مقدمات قيام جهاني حضرت بقيه الله ارواحنا له مي باشد درود بر جمهوري اسلامي كه محصول او جوان بسيجيست كه در نهايت اقتدار است .همان بسيجيي كه در معادلات نظامي قدرتها فاكتوري غير قابل كنترل فرض شده است.همان بسيجياني كه زاهدان شب و شيران روز هست براستي تنها، بسيجي واقعي ، ايراني واقعي است چرا كه او بود كه حتي يك سانتيمتر از خاك اين مملكت را كه مورد تجاوز دشمن قرار گرفت به دشمن نداد و اين ايستادگي صرفا بخاطر ديانت اوست كه از كيان خود نيز تا سرحد جان دفاع ميكند

مريم

اما تمام پادشاهان سلطنت طلبها ملي گرا ها همه و همه مزدوران قدرتها بوده اند براي همين طي دوران هاي مختلف و به هر علتي مقداري از خاك ايران را به دشمنان داده اند و صرفا تو بوق كرنا كرده اند كه ما ايراني هستيم و مثلا نبايد زير پرچم عربها برويم وسعت ايران تقريبا كمي بيشتر از كل خاورميانه فعلي بوده است و در طول 2500 سال به اندازه فعلي رسيده است !!! پس ادعاي ايراني بودنشان كوش؟؟؟ انهاييكه به خيال خود ميگويند چون ما ايراني هستيم و داراي تمدن و فرهنگ غني نبايد زير پرچم عربها باشيم در اشتباه هستند. نه عرب ملاك است و نه فارس بودن بلكه ما مخلوق خدا هستيم و فقط بايد از خدا و دستوراتش پيروي كنيم كه اتفاقا اگر در محدوده ديانت كامل شديم براحتي مي توانيم از آب و خاك و عرض و ناموس خود نيزدفاع كند

سعید

مطالبت عالیه محسن جون.چون منم دارم در مورد تاریخ و فرهنگ می نویسم سایتامون با هم تشابهاتی داره ( البته من تازه اول کارم ) گفتم با هم تبادل لینک کنیم من تو را لینک می کنم لطفا اول به من سر بزن و بعدش منو لینکم کن. با سپاس

سعید

راستی با نام ایران کاوش

شیوا

ممنون از سایت خوبتون. مریم خانم توهین هایی که شما به کوروش کبیر کردید نشان از تعصب و کوتاه فکری شماست. قاطی کردن ایران باستان با اسلام و جمهوری اسلامی بی ربط و غیر منطقی است. بهتره کمی مطالعات خودتون رو گسترش بدید

سحر

سلام... ایول به وبت... منم عاشق تاریخم... راستی هم سن هم هستیم

مهندس علیرضا

سلام دوست من. مطلبت عالی بود. میخام یه نکته درمورد دانشگاه برای تو که در آینده میخای بری و منکه الن توشم بگم. امروز استاد ما که یک پروفسور هم هست ادعاکرد کورش یهودیه. دفاع کن جوون

مهدی

سلام من با این که تاریخ دوست دارم چون طولانی بود همش رو نخوندم ولی مطالبت خوب بود.